حسين فاطمى
87
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
[ بعضى از علماى بزرگوار نقل نمودند كه مؤلفين كتابهاى معالم و مدارك قصد زيارت مشهد امام رضا عليه السّلام را داشتند كه به آنها گفته شد شاه ايران بايد با شما ديدار كند . آن دو از سفر زيارتى منصرف شدند و فرمودند : زيارت امام رضا عليه السّلام مستحب است ولى ملاقات با شاه حرام است . ] نقل عن بعض الأكابر أنّه سأله خياط قال له : انّى اخيط السّلطان ثيابه فهل ترانى داخلا بها فى أعوان الظّلمة ؟ فأجابه بأنّ الداخل فى أعوان الظّلمة من يبيعك الإبرة و اللخيط و أنت من الظلمة انفسهم . [ از بعض بزرگان نقل شده كه خياطى از او پرسيد : من كه لباس سلطان را مىدوزم ، آيا جزو ياوران ستمكاران هستم ؟ آن بزرگ در جواب فرمود : آن كس كه به تو سوزن و نخ مىفروشد ياور ستمكاران است و تو جزو خود ستمكاران هستى . ] در « نامه دانشوران » در ضمن ترجمهء شيخ ابراهيم قطيفى كه معاصر با محقق كركى بوده مرقوم داشته كه زمان مجاورت شيخ مزبور در مشاهد مشرّفه ائمه عراق عليه السّلام سلطان مبرور شاه طهماسب صفوى جايزهاى براى شيخ فرستاد نپذيرفت و فرمود : از اخذ آن بىنيازم و به قبول آن احتياجى ندارم . آورنده بناچار برگرداند . اين بود تا وقتى كه محقّق ثانى على بن عبد العال به نيّت زيارت به عراق مشرّف شد و با شيخ ابراهيم در رواق روضهء مقدسه ملاقات نمود ، در اثناء مكالمات با وى فرمود : تو در ردّ جوائز سلطان طريق خطا رفتهاى چه در اين بابت ارتكاب حرام و گرنه مكروه نمودهاى ! زيرا كه حسن بن على عليه السّلام جوائز معاويه - لعنة اللّه عليه - و اتباع او را قبول نموده و در علم اصول مبرهن شده تأسّى به امام يا واجب و يا مستحب و ترك آن حرام و گرنه مكروه است . نه درجه اين سلطان از درجهء معاويه فروتر و نه مقام تو از حسن بن على عليه السّلام بلندتر . شيخ به جوابهاى چند متمسّك شده و به جوابهاى اقناعى اكتفا نمود ، و شيخ مزبور در « رسالهء حائريّهء » خود معارضهء خود با محقّق كركى در خصوص جوائز سلطان به اين نحو نوشته كه : روزى داخل حرم حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام شدم ديدم شيخ مزبور يعنى شيخ على كه هم معروف به محقّق كركى است مشرّف است رفتم و نزد او نشستم ، اتفاقا مولانا جمال الدّين از آنجا درآمد ، محقّق در حضور او با من از در اعتراض درآمد و گفت : تو جايزهء سلطان را چرا قبول نكردى ؟ گفتم : تا از ارتكاب مكروه ايمن باشم . گفت : جوائز سلطان نه مكروه است بلكه يا واجب است يا مستحب . گفتم به چه دليل ؟ گفت : قول و